تبليغاتX
--------« نرد »---------

 

سلام به همه ...

میدونم از اومدن من ذوق زده شدین .. ولی خودتونو کنترل کنین .... میدونین که مردا خیلی حسودن ... یه وقت موجبات جریحه دار شدن احساسات همسر فراهم میشه ...

غرض از نبودن چند وقته بی استعدادی فراوان در نوشتن بود ... لازم به توضیحه که اینجانب همیشه پایین ترین نمره هام تو درس ادبیات بوده و اصولا از هر مقوله ی ادبی کاملا بیزارم ... حالا بماند که این زوج جوان با این همه تفاهمات اخلاقی چجوری با هم سر میکنن ...

غرض از اومدن الان هم ... اولا یه خبر محیرالعقوله ... و بعدم خواستم غافلگیرتون کنم... ( بفرما نوشابه ... آبمیوه ... دست گل ) ...

حالا اون خبره ... مستفضیم که حضور نور در انورتون بعرضم که بالاخره من هم بعد از چندسال زندگی مشترک  مادر شدم ... اونم نه یکی نه دو تا ... که 200 تا ...

الانم دو روزه که داریم انتظار میکشیم و عین این ندید بدیدا چسبیدیم به شیشه آکواریوم که ببینیم این بروبچ کی میخوان از این تخما بیان بیرون و چشم مارا بنوازن ... هنوز که خبری نیست ...!

خلاصه جمیع افراد بشری کمک کنن ما اسم انتخاب کنیم ...

-----------------

پ.ن 1 :  تو صف واستین تبریکاتونو پست کنین ...

پ.ن 2 :  یه ماشالا تو دهنتون باشه ...

پ.ن 3 :  دعا کنین بیان بیرون مردیم از بس انتظار کشیدیم ...

پ.ن 4 :  حالا که بیکار شدیم کارمون درومد از این به بعد باید بچه ماهی بزرگ کنم ...

پ.ن 5 :  نمیدونم دولت مساعدت میده یا نه ..

پ.ن 6 : ما چون سگ زیاد دوست داریم با ماهیامون مثه سگ برخورد کردیم اونا هم که حساس .اساسی جو گرفتتشون خودشونم باورشون شده سگن ... بری نزدیکشون همچین پاچه میگرن بیا و ببین ...

پ.ن 7 : با نون بخور سیر شی ...

پ.ن 8 : توروخدا بگین خوشحال شدینا...

پ.ن 9 : مسخره خودتی ...

 

نوشته شده توسط مائده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 11:31|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

صحبت کار و یه لقمه نون – ترجیحا حلال – اگر باشه، دیگه مهم نیست که آفتاب، شهر رو کرده مثل تنور! باید رفت. اونم چطوری؟ با کت شلوار. مدرک دانشگاهی یه طرف، کت شلوار یه طرف! عرق از همه وجودت می شکفد؛ تمام قواره ات را رایحه خوش خدمت میگیرد. انگار نه انگار که ادکلن بولگاری، یا دانهیل یا... تکمله آبرویت بوده!

میرسی سالن کنفرانس، «آقای ... دیر کردید! جلسه 15 دقیقه است شروع شده»؛ از هر جيبم یه تيکه دستمال صدبار مصرف شده پیدا میکنم تا عرق رو از صورتم پاک کنم! ای لعنت بر این کت شلوار بیاد! در رو باز میکنند و میرم داخل، ده تا آدم متشخص با کت شلوار خیره به در. روی اولین صندلی ولو میشم و سر تکان دادن ها شروع می شود، بدل از سلام.

آخ! کاش الان یه دوش آب یخ، یا لااقل یه پارچ شربت، یا خاکشیر یا حتی آب طالبی تگری. فکرش هم آدم را خنک می کند. ناگهان فرشته عذاب سر میرسد : «آقای مهندس! بفرمایید چایی»!!

-          جان!؟

-          مهندس!!!!؟

-          چايي داغ!!!

مهندس خودتی و هفت جد و آبادت! اون چايي هم بخوره تو سرت که از فحش بدتره! همه این جملات رو توی يک لب خند ژوکوند جمع میکنم و تحويل بانوی آبدارچی می دم! فنجون رو بر میدارم میذارم دورترین نقطه میز که هرم گرماش تو صورتم نزنه.

 

--------------------------

پ.ن 1: خوبه حجاب به مرد واجب نشد! والا هر روز این خواهرای عفاف مارو میبردن

پ.ن 2: من چند بار به صاحب وبلاگ گفتم بنوِيس! ننوشت... خودم جبران کردم

پ.ن 3: اين بانو، نرسيده برای مجتهد، عالم، عامی، نويسنده، مسئولين مملکتی و... تعيين تکليف مي کند!

پ.ن 4: اگر خاتمی و هاشمی نبودند، حرفی برای گفتن داشت؟ آرشيو مقالاتش را ببينيد!

پ.ن 5: بالاخره ماهی آنجل ما، حدود 200تا تخم ریخت!

پ.ن 6: ای کاش هنگام رفتن، اینگونه ببرند! هر چند آنسوی خاک، جمعيت نمی خرند...

پ.ن 7: به زودی!

پ.ن 8: در محضر کریم، تمنا جه حاجت است؟

پ.ن 9: یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان . . .

پ.ن10: وقتی مطلب «اباحه گری جنسی» سرقت شود، می شود «احبال کاری جنسی»!

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 3:14|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سايه مهرورزی، بر سر فوتبال آنچنان هيکل گسترانيده است که سالها طول خواهد کشيد تا به تدبير کار بلدی، اين سايه با پنجه آفتاب زدوده شود! بعد از جام جهانی و برخورد انقلابی با رياست سابق فدراسيون فوتبال، بلاتکليفی تیم ملی، متعاقب آن اوضاع بی در و پیکر تیم امید و حذف آن از مرحله مقدماتی المپیک پکن، دستورات فرمایشی ریاست جمهور و معاون ايشان در باشگاه پرسپوليس و جايگزينی نور چشمی ها در هيات مديره بجای کاربلدها و بلاتکليفی های باشگاه استقلال در جابجايي های وزارت رفاه، سرانجام هم که گل سر سبد مهر ورزی ها، از کيسه خليفه بخشيدن باشگاه «پاس» به شیوخ همدانی! حکايتی غريب و وصف ناشدنی است.

آنچه مهم است، توپ و تور نیست بلکه مشتی است نمونه خروار و اشاره ای به آنچه بر سر اين مملکت می آيد...

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:58|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فاطميه که مي شود، دلم رخت سياهش را به سر مي کشد. می شنوم در دون قلبم، گريه مي بارد. حيف که در مرام ما، کسی به اشک مرد محرم نيست.

فاطمه، راز آلوده ترين، پديده هستی بعد از هستی آفرين است. تنها انسانی که پيامبر نيست، اما پيک وحی در پيشگاه او وارد مي شود، پيغام مي آورد، کتابی مي شود که قرآن نيست اما کاتب قرآن آن را مي نويسد. نسبت او با امامان، همچون نسبت ما است با امام و آنکه در روزگار سکوت ولی مردم، اهل بيان بود و... هر کدام گزاره ای است که پنبه عقل را می زند.

فعلا بيشتر از اين حرفی ندارم/...

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 23:16|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در عرصه وب نگاری فارسی، پايگاه های اينترنتی به دو دسته تقسیم می شوند. دسته نخست عبارتست از «فمينيست»ها و دسته دوم «رجا نيوز»! در مقام تعريف، فمينيست ها تمام سايتهايي هستند که از مضروب شدن يک زن در ميدان هفت تير برآشفتند و به نحوی از انحاء ايراد خود را مطرح کردند. جالب اينکه، معترضين به اين واقعه منحصر به گرايش فکری خاصی نبودند و از مذهبي تا لائيک را مي توان در خيل معترضين يافت. از سوی ديگر، رجانيوز، تنها پايگاهی است که مساله را اينگونه فهميده است «حضور چندين فرد فيلم بردار در صحنه كه تصاوير آنها دقايقي بعد بر روي سايت هاي فمنيست هاي ايراني منتشر شد و خودزني دختر بازداشتي از جمله كوبيدن سر به درب خودروي ون از جمله نقاط مبهم حادثه ديروز هفت تير است.»

معنی و مفهوم اين خبر آنکه، عزيزان دل بنده، در سايت صادق، وزين و غير وابسته رجانيوز، اينگونه دريافته اند که بانویی جهت تخريب دولت و نظام مقدس، در ميان هفت تير، بعد از ساعتها انتظار موفق شده است که مامورين خدوم نيروی انتظامی را به خود بگيراند (يعنی مکلف به گير دادن نمايد) و در همين حين با استفاده از غلفت ايشان، کله اش را به جسم سختی به نام ماشين کوبانده است! در همين حين مجموعه ای از عوامل دوربين به مزد نيز ثبت واقعه نموده و جمعی از مردم مزدور ميز واقعه را هو کرده اند! سپس کليه سايتهای فمينيست نيز اين واقعه را مستمسک قرار داده اند.

 

-----------------------------------

 

پ.ن 1: حق داريد باور نکنيد، اصل خبر را اينجا بخوانيد! يا بهتر بگويم، اصل بی خبری...

پ.ن 2: النجات فی الکذب ... هل؟

پ.ن 3: چقدر دلم ميسوزد، که نقش جوان مسلمان را در حد پياده نظام توجيه گر نظام تقليل داده ايد!

پ.ن 4: نهج البلاغه شما حکايت زن يهود و خلخال ندارد؟

پ.ن 5: خدارا چه دیدی، شايد فرداخبر رسيد فمينيست ها اين خبر را در رجانيوز درج کرده اند!

پ.ن 6: دوشکا خرابه... فشنگ نداره.... منم که خوابم!

پ.ن 7: به زودی!

پ.ن 8: خداييش من طنز سياسی بنويس  نيستم، اگر امان بدهيد!

نوشته شده توسط | نرد | در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 21:32|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------