سلام به همه ...
میدونم از اومدن من ذوق زده شدین .. ولی خودتونو کنترل کنین .... میدونین که مردا خیلی حسودن ... یه وقت موجبات جریحه دار شدن احساسات همسر فراهم میشه ...
غرض از نبودن چند وقته بی استعدادی فراوان در نوشتن بود ... لازم به توضیحه که اینجانب همیشه پایین ترین نمره هام تو درس ادبیات بوده و اصولا از هر مقوله ی ادبی کاملا بیزارم ... حالا بماند که این زوج جوان با این همه تفاهمات اخلاقی چجوری با هم سر میکنن ...
غرض از اومدن الان هم ... اولا یه خبر محیرالعقوله ... و بعدم خواستم غافلگیرتون کنم... ( بفرما نوشابه ... آبمیوه ... دست گل ) ...
حالا اون خبره ... مستفضیم که حضور نور در انورتون بعرضم که بالاخره من هم بعد از چندسال زندگی مشترک مادر شدم ... اونم نه یکی نه دو تا ... که 200 تا ...
الانم دو روزه که داریم انتظار میکشیم و عین این ندید بدیدا چسبیدیم به شیشه آکواریوم که ببینیم این بروبچ کی میخوان از این تخما بیان بیرون و چشم مارا بنوازن ... هنوز که خبری نیست ...!
خلاصه جمیع افراد بشری کمک کنن ما اسم انتخاب کنیم ...
-----------------
پ.ن 1 : تو صف واستین تبریکاتونو پست کنین ...
پ.ن 2 : یه ماشالا تو دهنتون باشه ...
پ.ن 3 : دعا کنین بیان بیرون مردیم از بس انتظار کشیدیم ...
پ.ن 4 : حالا که بیکار شدیم کارمون درومد از این به بعد باید بچه ماهی بزرگ کنم ...
پ.ن 5 : نمیدونم دولت مساعدت میده یا نه ..
پ.ن 6 : ما چون سگ زیاد دوست داریم با ماهیامون مثه سگ برخورد کردیم اونا هم که حساس .اساسی جو گرفتتشون خودشونم باورشون شده سگن ... بری نزدیکشون همچین پاچه میگرن بیا و ببین ...
پ.ن 7 : با نون بخور سیر شی ...
پ.ن 8 : توروخدا بگین خوشحال شدینا...
پ.ن 9 : مسخره خودتی ...

سايه مهرورزی، بر سر فوتبال آنچنان هيکل گسترانيده است که سالها طول خواهد کشيد تا به تدبير کار بلدی، اين سايه با پنجه آفتاب زدوده شود! بعد از جام جهانی و برخورد انقلابی با رياست سابق فدراسيون فوتبال، بلاتکليفی تیم ملی، متعاقب آن اوضاع بی در و پیکر تیم امید و حذف آن از مرحله مقدماتی المپیک پکن، دستورات فرمایشی ریاست جمهور و معاون ايشان در باشگاه پرسپوليس و جايگزينی نور چشمی ها در هيات مديره بجای کاربلدها و بلاتکليفی های باشگاه استقلال در جابجايي های وزارت رفاه، سرانجام هم که گل سر سبد مهر ورزی ها، از کيسه خليفه بخشيدن باشگاه «پاس» به شیوخ همدانی! حکايتی غريب و وصف ناشدنی است.
فاطميه که مي شود، دلم رخت سياهش را به سر مي کشد. می شنوم در دون قلبم، گريه مي بارد. حيف که در مرام ما، کسی به اشک مرد محرم نيست.