تبليغاتX
--------« نرد »---------

جناب آقای احمدی مقدم

فرمانده محترم نيروی انتظامی

سلام

 

در مقام يک شهروند ايرانی که حضرتعالی و ساير ارکان نظام خود را خدمتگذار اينجانب و امثال اينجانب مي دانند، به بهانه رخداد ميدان هفت تير تهران، به آن مقام ابلاغ می نمايم، برخورد با اراذل و اوباش تکليف قانونی و شرعی است. در مقام اعمال قانون نيز تفاوتی نمی کند، اراذل با قمه باشند يا سردوشی، چون هر دو اسباب اظهار قدرت است و استفاده باطل از آن مستوجب مجازات خواهد بود.

ابلاغ فوق فوری و قطعی است لذا ضمن صدور دستور عاجل جهت اقدام، گزارش پيشرفت کار را به اينجانب و ساير شهروندان محترم ارائه مستمر نمایید.

 

امضا محفوظ!

31/02/1386

رونوشت:

·          وجدان محترم ساير مقامات مسئول جهت اقدام مقتضی و ارائه گزارش به اينجانب

 

--------------------

پ.ن 1:

 

پ.ن 2: ای کاش اين زن با همانجايي که آن دختر محجبه دانشگاه تهران خويشاوند بود، نسبت داشت!

پ.ن 3: در فرض مندرج در «پ.ن2» فرمانده نيروی انتظامی عزل میشد آیا؟

پ.ن 4: اگر اين رخداد در فلسطين می افتاد، با تسليت مقامات ايرانی روبرو می شد آیا؟

پ.ن 5: اذاقيل لهم لاتفسدوا فی الارض، قالو انما نحن مصلحون

            به انها گفته می شود در زمین فساد نکنيد، مي گويند مشغول اصلاحيم!

            سوره بقره – آيه 11

پ.ن 6: جان مادرتون اين بلاگ رو فيلتر نکنيد، امانته مردمه!

پ.ن 7: اوباش گری علیه اوباش

پ.ن 8: ای پادشه خوبان...

                                    ... وقت است که بازآيي

پ.ن 9: یاد نامه های اداری آن روزها افتادم...

پ.ن 10: حالا بهتر می فهمم، چرا نتوانستم بمانم!

پ.ن 11:  صحبتهای سردار رادان پیش از واقعه، خواندی است!

پ.ن 12: اين هم اشاره ای از مریم نصر در همین مورد

پ.ن 13: سانسور در ايسنا به شکلی تابلو!

پ.ن 14: عطف به ابلاغ فوق، نيروی انتظامی چنين پاسخ داد!

پ.ن 15: به افتخار مادر عروس! اتفاق میدان 7تير برنامه ریزی شده بوده آیا؟

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:40|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امروز در راستای تحقيقات بانومائده، در نقش نيروی پشتيبانی و متصدی حمل و نقل، آوردمش مرکز تحقيقات رياضی و فيزيک نظری. جای دوستان خالی عجب کتابخانه لذيذی دارد. اگر بگويم ويلا يا کاخ دانش، چندان بيراهه نگفتم. دنج، ساکت، در منطقه ای عاری از هر گونه آلودگی صوتی بی خبر از فقر، پشت دربهای بسته در چهار عمل اصلی جمع، تفريق، ضرب، منها غرق شدن.

من هميشه به مائده ميگم، رشته هايي نظير رشته های شما نعمت الهی است برای دولتمردان، چراکه جامعه اگر هزار دکترای رياضی هم داشته باشد، تاج و تخت هيچ سلطانی به لرزه نمی افتد. اما ده نفر دکترای حقوق علوم سياسی، برای دربار هميشه زحمت ساز است. شايد به همين سبب است که برای شما وفور نعمت فراهم است، به مدد جناب آقای لاریجانی، مرکز تحقيقات IPM واقعا يک محيط استاندارد برای مطالعه و تحقيق است.

چقدر آرزو داشتم که چنين محيطی برای علوم انسانی فراهم شود. شايد هم هست و من بي خبرم. اين روزها هرچه از خدا ميخواستم، و حتی بخشی از آنکه نمی خواستم را دارم. چه ميشود خداوند در اين اوج استجابت يک کتاب خانه دنج هم قسمت ما کند...؟

 

---------------------------------

 

پ.ن 1: تولدت مبارک بانو!

پ.ن 2: مائـــــــــده ، درد چه بسيار و رفيقان چه قليل

           راه بس دور و زمين ســـنگی و پايم چـه عليل

           مائـــــــــده ، داد که بيداد کند لشــــــکر جهل

           معرفت خانه به دوش است و معارف چه قتيل

           ...

           مائــــــــــده ، غم مخور و حسرت ديروز مکش

           چو «حســـام» است ترا همره و همپا و حليل

پ.ن 3: يادش بخير... آن روزها!

پ.ن 4: گفته بشين من نيم ساعته اومدم! الان که اين يادداشت رو مينويسم يک ساعت و نيم بيشتره که تو ماشينم...

پ.ن 5: شکر خدا منقلم همراهمه! کنار خيابون بساط کرديم... بيا و ببين!

پ.ن 6: اين روزها، به اندازه همه آن روزها که وقتی برای با هم بودن نبود، با هميم... شکر!

پ.ن 7: گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم

           وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يک...!

پ.ن 8: جهت احترام متقابل (به قول بالاشهريا!)  و جهت استمرار بحث بانو، اين يادداشت کامنت ندارد!

پ.ن 9: بزرگترين آرزوی جوجه تيغی آن است که کسی او را در آغوش بگيرد.

پ.ن10: اراذل و اوباش دولتی، اراذل و اوباش بخش خصوصی را لت و پار می کنند!

 

نوشته شده توسط | نرد | در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:17|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

الان چند روزیه که دارم به یه موضوعی فکر میکنم و به واسطه ی یه دوستی فکرم خیلی مشغول شده ...!

سوالی که الان تو مغزمه و باعث شده یه علامت سوال گنده بالای سرم باشه اینه ...

اول اینایی که میگم چه اعتقاد دارین چه ندارین فرض کنین ... احساساتی هم اصلا فکر نکنین و کاملا منطقی و با دلیل حکم بدین ...!

فرض کنید از اون روز اولی که یه موجودی به اسم بشر به هر شکلی تو یه مکانی به نام دنیا بوجود اومده ( حالا ما نمیدونیم چجوری) خدایی وجود نداشته ... حضرت آدمی نبوده که بخواد موحد باشه و پیامبر خدایی باشه ... دینی هم وجود نداشته ... پیامبری هم نیومده و کسی حرف از اینکه باید خدارو پرستش کرد و اینا نزده باشه ... حرف از قیامت و زندگی بعد از مرگ و سوال جواب و بهشت و جهمنی هم نیست ... کلا فرض کنید اینا اصلا وجود نداره ... نه اینکه ما اعتقاد بهش نداریم یا نمیدونیم ... حالا سوالم اینه ... (متن کامل رو پايين صفحه بخونید!)

 

------------------------------

پ.ن 1 : من هنوز نفس میکشم ... زنده ام ... خوشحال باشین ...

پ.ن 2 : بالاخره مطلب امد ...

پ.ن 3 : الان میاد (همون اسمشو نبرو میگم ) غافلگیر میشه ...

پ.ن 4 : جرات داری فردا بیا آپ کن ...

پ.ن 5 : جاتون خالی دیشب گشت نامحسوس گرفتمون ... بچه معروف شدیم دیگه ... فوز به دلتون ...

پ.ن 6: البته ولمون کردن ... حسام اینقدر مودبانه باهاشون صحبت کرد و توضیح داد که چرا ماشین این شکلیه که ولمون کردن .... البته من هم بی نقش نبودن ... نقش زن و بچرو بازی میکردم و باعث شدم که وجدان اونا نذاره 12 شب زن و بچه ی مردم تو خیابون دنبال ماشین بگرده

پ.ن 7 : گفتن تاحالا سابقه نداشته ماشنیو ول کنیم و نخوابونیم پارکینگ ...

پ.ن 8 : من از این ترببون رسما از اقای حسام دعوت به همکاری مینمایم ...

پ.ن 9 : ظاهراً کامنت بلاگفا مشکل پیدا کرده...!! این مطلب من اونقدر هست که درست بشه...

پ.ن 10 : دو قلوهای فرنگیمون خیلی وقته نیستن ... نکنه دیپورت شدن ایرانن ؟ یا همچنان امتحان دارن؟

پ.ن 11: یکی لطف کنه این علامت سوالرو از بالا سرما ور داره خیلی سنگینه مغزمون پکید ...


متن کامل
نوشته شده توسط مائده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:42|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عقربه ها که بچرخد...

ساعت 30/10 امشب!

سال گشت پرواز توست...

چه زود «شرح مرگ» یکساله شد!

 

(1)

«... حاج خانوم! یادته یه بار گفتی مرد باید بی صدا گریه کنه!؟ اون موقع دلیلی نداشت بپرسم اما الان چند هفته است میخوام ازت بپرسم این گلو دردی که بعد از گریه بی صدا خرخره ادم رو میگیره دواش چیه؟...»

 

(2)

«... خداوکیلی دلم برای اون قصه تکراری شنگول و منگولت تنگ شده که هیچ وقت به گرگ نرسید و همیشه خودت زودتر از من خوابت می برد. تو یه بار دیگه شروع کن، قول میدم اینبار من زودتر بخوابم»

 

(3)

«...یکی یکی خداحافظی می کردن و تو هم طبق معمول با صدای رنجوری که به زور میشد شنید«الله تاپشردیم» بدرقه می کردی، تا اینکه بالاخره نوبتم شد، گفتم مادر امری نیست، گفتی «پدر سوخته! تو دیگه چرا میری»… مجلس از خنده ترکید. مادر من ۴۰ روز به خودم میگم جگر سوخته! چرا رفتی؟ جای همه اون خنده ها گریه کردم…!»

 

---------------------------

پ.ن 1: پ.ن

پ.ن 2: فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان!

پ.ن 3: 1،2،3 قسمتهای از «شرح تولد» است.

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:6|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمیدانم تا به حال مرجع مناسبی برای امتیازدهی به وبلاگها در ايران وجود داشته است یا خیر اما لااقل من در اين چند سال مرجع معتبری را ندیده ام، مهمتر آنکه معيار دقيقی هم برای این کار تعريف نشده است و کار بيشتر بر مداری ذائقه می گردد.

به نظرم، سخت ترين و مهم ترين بخش از توانايي يک وبلاگ نويس را بايد در سوژه يابی ديد. سوژه خوب نيز سوژه ای است که نو، متناسب با وقايع روز، قابل پردازش و نهايتاً قابل بهره برداری عمومی باشد. به عنوان مثال استفاده از موضوعاتی که مخاطب خاص داشته و وبلاگ را در حد ميل باکس تقلیل درجه می دهد يا استفاده از کامنت به عنوان محل محاورات فردی که بيشتر شبيه چت روم است از اشتباهات وبلاگ نويسی و رفتار غير حرفه ای است (که به وفور در بسیاری از وبلاگها از جمله همین وبلاگ دیده می شود)!

به نظرم رشد کمی وبلاگ نویسی در کشور ما چندان به معنای رشد کیفی آن نیست. ظهور وبلاگهای متعدد اما بی بار، حرفهای تکراری و نوشته های از سر بی حرفی و صفحه پرکن که گاه در قالب یک مینیمال به نمای فیلسوفانه و باطن هزل روانه می شود اتفاقی تکراری است که هر روز اگر به آن عمل نکنیم، لااقل شاهد آن هستیم. وبلاگ نویسی، یک هنر است که مستلزم هوش، توانایی ادبی و حوصله است.

 

--------------------

پ.ن 1: خواستم بگم میدونم وبلاگ خوب چیه ولی بلد نیستم وبلاگ نویس خوب باشم(:

پ.ن 2: «این» نمونه یک وبلاگ قوی و حرفه ای است!

پ.ن 3: وبلاگ نویس خوب باید در اولین قدم حرص پر بیننده بودن را از خود دور کند!

پ.ن 4: من خودم با این بند 3 مشکل دارم!! چون همیشه و همه جا دوستدارم دیده بشم!

پ.ن 5: باز این نعمت خدا بر سر من نازل شد... صبر کن پست میکنم بعد میخونی دیگه!!

پ.ن 6: سلطان وبلاگ نرد میگه : اااااه! بازم تو میخوای به روز کنی؟

پ.ن 7:

پ.ن 8: اگر هیچی مطلب توی پست نذارم، فقط بالاش بنویسم به روز شد هیچ فرقی تو کامنتها میکنه!؟

پ.ن 9: راسته میگن بازدید کننده های کامنتهای نرد، بیشتر از پستهاشه؟

پ.ن10: آهای! با تو ام...! نرد من رو پوپولیستی کردی!! خودم رو هم همینطور!

پ.ن11: تو وبلاگ نرد یه اتفاقای جالبی میفته، مثل اینکه «سفیدمک و سیامک» با هم میان با هم میرن!

پ.ن12: آهای «...»! شماره سريال نامردی رو بگو بدونم تو کدومشی!

پ.ن13: اندر کرامات «شیخ» ما! انگار مساله «هاله نور» ریشه جای دیگه ای داشته...

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:24|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گاهی آدمی آنچه کم دارد، چند روز با خود بودن است. نمی دانم اين چه حکايتی است که خداوند هيچ پيامبری را در ميان جمع به درگاه خود نپذیرفته است!؟ از موسی که راهی کوه طور شد، تا ابراهيم که حيران بيابان شد، تا محمد که در غار حرا مخاطب وحی قرار گرفت. مدنی بالطبع باشيم يا نباشيم، دوز معقولی از بی کسی در زندگی هر کسی واجب است! چه خوش که خودت با پای خودت به اين وادی روی، و الا کش کشانت می برند...

 

خيلی از دغدغه های بزرگ هست، که وقتی در مقابلشان يک سوال عاميانه و خودمانی مي گذاری، آن دغدغه با همهء هيمنه اش آب مي شود! من امروز، در ستون کناری دغدغه های بزرگم، همین جملات عاميانه را نوشتم... دغدغه ها، لغلغه ای بيش نبود! يا شايد جغجغه ای برای کودک...

 

خبرتکمیلی:

میدانستید گزارش دیوان محاسبات که به موجب آن کلیه اعضای هیات مدیره و مدیر عامل بیمه ایران عزل گردیده اند مربوط به دو سال پیش است و پس از آن گزارش، هیات مدیره تغییر کرده بود!؟  میدانستید عزل مدیرانی که هیچ تخلفی در زمان تصدی گری ایشان رخ نداده است، به اتهام تخلفات مدیران سالهای قبل، صرفاً برای رضای خدا بوده و بس!؟ پس حتما میدانید که اینجا ایران است... صدای رادیو نرد!

فراموش نکنید که پشت صحنه اخراج های بیمه ایران را نخستین بار سایت «بازتاب» منتشر کرد. بنابراین حقش بود که دودمانش را بر باد دهند. تا او باشد دیگر با رضای خدا تعالی شوخی نکند...

 

 -------------------------

 

 پ.ن 1: اينهمه چرخيدی و چرخوندی! آخرش چی شد...!؟

پ.ن 2: آقا من اين جواهری در قصر را که میبینم حظ میکنم! مرد يعنی اين... همه در برابر او آشپز!

پ.ن 3: بنده اگر جای آن سلطان بودم، بارگاهم را به آشپزخانه منتقل می کرد، باشد که رستگار شوید!

پ.ن 4: شهردار تهران رو ایول!

پ.ن 5: وقتی فايده ای نداره... غصه خوردن واسه چی!؟

پ.ن 6: انقدر به روز میکنم که به روز نکنی... بخشش بزرگان اینگونه است! زود پس ميگيرند!

پ.ن 7: به زودی!

پ.ن 8: کاش میشد موهايم را بلند کنم و ببندم... مي خواهم شاعر شوم.

پ.ن 9: ادیت شد

پ.ن10: IP جناب دوست ... (ادیت شد)

پ.ن11: ادیت شد! 

 

نوشته شده توسط | نرد | در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:30|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این شعر از مهدی اخوان ثالث است که در کتابهایی که تا کنون از وی منتشر شده، درج نگردیده است و سابقه انتشار آن تنها محدود به نشریه كيان ، شمارهء 8 ، سال دوم ، مرداد و شهريور 1371 ؛ ص 53 است:

 

چه روز ابري زشتي

ترشرو، تنگ و تار آنگه نه باراني، نه خورشيدي

نه چشم‌انداز دلخواهي

نه چشمي را توان و خواهش ديدي

اگر ابرست اين تاريك

چرا برحال ما اشكي نمي‌بارد؟

و ما را اينچنين در انتظاري خشك و طاقت سوز

بكردار كويري تشنه مي‌دارد؟

تو هم خورشيد پنهان كاش گاهي مي‌درخشيدي

و مي‌ديدي چه دهشتناك روز ابري زشتي‌ست

همان روز مبادايي كه مي‌گويند امروزست

بد و بيراه پيروزست

نه ديروز و نه فردايي

نه ايماني، نه امّيدي

نه باراني، نه خورشيدي.

 

----------------------------

پ.ن 1: من اين مرد را خيلی دوست دارم...

پ.ن 2: هی فلانی، زندگی شاید همین باشد!

پ.ن 3: این روزها، به اندازهء همه آن روزها فرصت هست برای مرور دیروزها...

پ.ن 4: مهم این نیست که « تو» زن، مسلمان، دانشجو و... هستی! باید از اهل دربار باشی تا صدایی درآید

پ.ن 5: ریش خند مرا به غیرت مسلمانی تان بپذیرید که «در بند باند است»! نقدیم با مهر...

پ.ن 6: پ.ن

پ.ن 7: به زودی!

پ.ن 8: آنجا که خدا تنها است، بنده که باشد که از تنهایی بنالد؟  

پ.ن 9: عشق یعنی : «اليس الله بکافٍ عبده» (زمر/36) ---> آيا خدا برای بنده اش کافی نيست؟

 

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:7|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من تقريبا به همه آرزوهاي دنيایی ام رسيده ام، آنهايي هم که نرسيده ام، هنوز وقت رسيدنش نشده است. اين را چند روز پیش، وقتی سررسيدهای قديمی ام را ورق ميزدم کشف کردم. همه آن چيزهایی را که روزی دوست می داشتم که داشته باشم دارم و برای پیدا کردن آرزوهای نرسيده بايد چند دقيقه ای فکر کنم تا شايد نايافته ای را به خاطر آورم.

اما در اين بين، یکی از معدود نارسيده ها، آرزوی مهارت در نواختن پيانو است. با آنکه چند سالی را در وادی موسيقی به دنگ و دونگ گذرانده ام اما هنوز دست چپم وحشی است و رام اراده من نمی شود. البته «نی» را هم به حد کمال دوستدارم اما صاحب خانه انحصار طلبم نمی گذارد بنوازم چون دلگیر است!!

به شدت با اين باور موافقم که موسيقی از شعب فلسفه است و ظهور خداست در ظرف صوت. انسان موسيقی را تنها کشف می کند نه اختراع و...

حالا بگذريم که اين روزها، گوشمان بجای موسيقی به پای ترانه ها (به کسر تاء) Terane! هدر می شود. اما اگر موسيقی حرام بود، معجزه های داوود نمی شد.

خلاصه ماجرا اينکه، علاقه وافر به پيانو از یک سو و تقارن فوران عشق به موسيقی به تولد بانو مائده (روزهای پايانی ارديبهشت) سبب شد که برای غافلگيری ايشان، آنچه در عکس مي بينيد را به عنوان هديه تولد پيش کش کنم. الهی که اين ناقابل را از ارادتمند خود بپذيرند.

 

خبر تکميلی:

امروز یکی از دوستان بهم گفت: مرد حسابی! آدم برای زنش کادوی تولد باید پژوی 405 بخره که هم ايمنی نداره، هم آتيش ميگيره هم کسی نيست دنبالش رو بگيره!! بنابراين ايران خودرو به فکر آتيه ای بهتر برای شما است!

 

---------------------------------------

 

پ.ن 1: برای خريدن اين هديه، مجبور بودم ماشين را بفروشم!

پ.ن 2: با ورود اين هديه، هال و پذيرايي خانه پادشاهيمان تماماً در سيطره آلات لهو و لعب می رفت!

پ.ن 3: فکر کرده فقط خودش بلده شب تولد همسرش بیکار بشه!

پ.ن 4: آخ! اگر خانه مان جا داشت، الان هديه ات را تحويل مي دادم...

پ.ن 5: نه تنها «انماالاعمال بالنيات» بلکه «المومن کيس»!

پ.ن 6: قرارشده فعلا اين هديه رو بذاره کنار پرينتر من!

پ.ن 7: به زودی

پ.ن 8: شنيدم تازگی ها اساتيد دانشگاه «بلا» شدن، دیگه سرکلاس دل تو دلم نيست!

پ.ن 9: سايت شورای عالی اطلاع رسانی به اتهام نشر اکاذیب «فیلتر» شده است!!

پ.ن10: اين سايت اعلان کرده بود که سیستم فیلترینگ خر تو خر نیست!

پ.ن11: این شورا بنا بر مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تاسیس شده است ...

پ.ن12: اینجا ایران است! هیچ چیز عجیب نیست... حتی شما دوست عزیز!

پ.ن13: کورش آسوده بخواب، ما هم خوابیم!

 

 

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:49|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

Osho:

Love never dies throught separation,

Never!

If It dies at all, it dies throught too much togetherness;

Never by separation.

اوشو:

عشق هرگز با جدایی نمي ميرد!

هرگز!

شايد از بسيار با هم بودن بمیرد.

اما با جدایی هرگز

 

 

 

خبرتکميلی:

حالم از قلم چرک ابراهيم نبوی به هم می خورد! شکر خدا موضع من نسبت به بحث رفتار نيروی انتظامی در مقوله حجاب بر کسی پوشيده نيست و شوخی و جدی از آن گفته ام. اما اينکه یک قلم لوده ای مانند نبوی، برای ابراز عقيده ای – حتی موافق عقیده من – به روستایی و شهرستانی و ... هتاکی کند و بد تر از همه عق قلم خود را در کاسه زرکوب «فاطمه فاطمه است» بخواهد جای دهد قابل تحمل نيست.

آن «فاطمه»ای که اين جناب!، برای خودنمايي نوشته اش، به تيترش آويخته، متبادر به نام کسی است که برای من نقطه جنون است! شايد به همين خاطر است که برای اولين بار نتوانسته ام عصبانيتم را نسبت به قلم ديگری مخفی کنم...

 

 ------------------------------------------

پ.ن 1: آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد!

پ.ن 2: هرگاه نوشته های اوشو را می خوانم مصرع بالا امانم نمی دهد!!

پ.ن 3: به تشخيص سولانا: رهبری ایران موافق مذاکره ایران و امریکا است!

پ.ن 4: اگر در ترجمه متن بالا اشتباهی داشتم تذکر دهید.

پ.ن 5: احمق ترين چهره يک ماهی را در صورت ماهی «پاروت» من ببينيد...

پ.ن 6: اين يکی از 50 عدد ماهی آکواريومی است که در خانه کوچکمان داريم!

پ.ن 7: تعريفی که از عشق باور دارم = العشق کمال العقل

پ.ن 8: نقطه جنون = نقطه غایی اندیشه!

پ.ن 9: دقت کرديد بسياری از تبليغات بلاگفا، تشویق به جرم، نقض حريم خصوصی و امنيت داده هاست؟

پ.ن10: به زودی خبر تکميلی هم مانند «پ.ن» سبک خواهد شد؟

پ.ن11: به خيالشان اگر فحش بدهند، من اهل نان خوردن به نرخ روز میشوم!!

 

نوشته شده توسط | نرد | در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:19|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بنابر شايعات رسيده مقرر گرديده است که جريمه هاي درنظرگرفته شده براي مبارزه با بدحجابي :

o         1)روسري كوتاه = 5000 تومان

o         2)مانتو كوتاه = 10000 تومان

o         3)شلوار كوتاه =20000 تومان

به عبارت ديگه هزينه زلف پریشان و ساق پای عريان و مانتويي مختصر، سرجمع ميشه 35000تومان! که بسيار هم مقطوع به نظر مياد. يعنی در قياس با لايي کشی و حرکت مارپيچ واقعا تفريح با صرفه ای است. بنابراين به تمام هم جنسان بامرام خودم پيشنهاد مي کنم بجای پرداختهای مکرر بابت شام و ناهار و Fast Food و احياناً جعبه های فانتزی گران تر از اصل کادو، جريمه اقلام فوق را حساب بفرماييد که هم ... و هم ... ! بد ميگم!؟

 

خبر تکميلی:

من امروز رفتم چندتا میدون سر زدم گفتم شاید مناسک بی حجاب گیرون رو ببینم از جمله (میدان انقلاب، میدان فردوسی، میدان ولی عصر) اما به جان عزیزان هیچ خبری نبود! یا خبراش به ما نرسید. انگار تا به ما رسید کل مطلب شد شایعه!  حالا خداوکیلی خبریه؟ اینها جنجال های رسانه های خارجی برای گسترش فرهنگ توهم توطئه نباشه خدایی نکرده؟ عکسا هم که منتاژه! منم که خوابم...

 

ماده واحده:

با عنایت به تعیین جریمه توسط نیروی انتظامی برای دختران، ضرورت دارد کلیه پسران قبل از ازدواج گواهی عدم خلافی همسر خود را از مراجع ذی صلاح اخذ و ضمیمه مدارک به دفتر خانه تحویل نمایند

 

 

 -------------------------------------

پ.ن 1: قرار شده لاک ناخون و ماتيک و... فعلا اشانتيون حساب بشه!

پ.ن 2: مردان بدحجاب جريمه نقدی ندارند، عملاً حساب ميکنن باهاشون؟

پ.ن 3: در نخستين روز مبارزه با بدحجابی، دخترا رو با مينی بوس جمع کردند پسرهارو با وانت!!

پ.ن 4: ايش... از تبعيض!!

پ.ن 5: موهام چندوقت سیخکی واميسته! تو خيابون دلم مثل کنجشک میزنه! نکنه بگيرن ول نکنن

پ.ن 6: فهم جناب دادستان از مقوله حجاب: بدحجابان باند تبهکاری هستند!

پ.ن 7: ميگن چون عبدالمالک ريگی خطرناکه، نيرو انتظامی اونو ول کرده خانومها رو ميگيره!

پ.ن 8: خسته نباشی دلاور!

پ.ن 9: مانکن های خيابانی تبعيد خواهند شد! (چه بهشتی است آن تبعيدگاه...)

پ.ن10: اينا همش شايعه بود!

پ.ن11: فیلم مستند بازداشت دختران در تهران (تصویر برداری مخفی با موبایل)

پ.ن12: کليپ بالا در سرور divshare با پسوند 3Gp برای دانلود

 

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 9:41|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------