میبینی!؟ چقدر شور است این بخت من!؟ حتی از چشمان شما هم شورتر؟! تا دلم یک نفس صبور می شود، نمیدانم این مردک از کجای آسمان پایین می آید و درست زیر پنچره اتاق تاریک من، «ای الهه ی ناز» خواندنش می گیرد!
آهای!
باتوام، جناب شیطان...
میدانم اگر هیچکس هم نوشته هایم را نخواند تو میخوانی!
کور خوانده ای...! میدانم در کمین دلهای «آرام» نشسته ای. هزاری هم غم بر سرم بریزی، سودی نیست. این حسام، آنقدر با خلق خدا درد و دل نمی کند که از غصه دق کنی!
* امروز براي چندمين بار اين نوشته ام را خواندم، گاهي دانسته ها هم بايد يادآوري شود...

