تبليغاتX
--------« نرد »---------

تو كامنتهايي كه براي نوشته "دغدغه های بانوی نوبل!" گذاشته بودن، فرنوش يه نظر جالبي داده بود به اين ترتيب که : «من اعتقاد دارم این تن منه دلم می خواد آتیشش بزنم کسی مشکلی داره؟ دلمم هم می خواد بدم تو آتیش بزنی».

 

در نظام مبتني بر «قرارداد اجتماعي» هر فرد بخشي از اختيارات خودش رو به جامعه تفويض ميکنه براي حفظ کيان زندگي اجتماعي. به همين سبب مجموعه اي از حقوق محدود ميشه تا آنجا که شما مثلا ماشين متعلق به شماست، خيابان هم از ماليات شماست! اما شما نميتواني در هر سمت و در هر جهت و در هر سرعتي تردد نماييد. مواردي که ماوراي حقوق من وارد ميشه عبارتند از:

 

اول – نظم عمومي

ب – اخلاق حسنه

ج – حقوق ديگران

 

اخلاق حسنه بر مبناي عرف، مذهب و عادت اجتماعي، نظم عمومي هم بيشتر قواعد موضوعه اجتماعي است. في المثل اخلاق طلاق با رعايت آداب مذهبي رو جايز ميدونه اما جهت حفظ نظم عمومي، حتما بايد اين مهم از طريق احکام قضايي به دفاتر ازدواج و طلاق ابلاغ بشه.

 

اما در مورد حقوق ديگران! احترام حقوق غير در تمام مکاتب حقوقي واجب شمرده شده اما با يک تفاوت. اين تقسيم بندي ابتکار بنده است اما مضمونش در خيلي از قوانين و مکتوبات حقوقي به تصريح يا تلويح آمده.

 

ديگر عرضي : غرض حقوقي ديگري غير از حقوق من و تو است اما به اين توضيح که آن ديگري هم از حيث شان اجتماعي هم سنگ و هم تراز توست مثل نقش انسان در نظام حقوقي انسان محور.

ديگر طولي : در اين ديدگاه، "ديگر"ي مافق من و تو است لذا شان حاکميتي دارد و هم عرض با تو تعريف نمي شود مانند نقش خدا در نظامهاي حقوقي خدامحور. (توتاليترسيم نظام حقوقي نيست اما در نظام سياسي اينگونه، حاکم و يا سلطان نيز عملا نقش "ديگر طولي" را بازي مي کند.

 

نتيجه : شما اجازه نداريد تن خود را آتش بزني! چون تخلف از اخلاق حسنه، تجاوز به نظم عمومي و آرامش خاطر جامعه و همچنين تعرض به حقوق ديگر آن هم از نوع طولي خواهد بود. جالب اينکه اين قاعده حتي در کشورهاي غربي هم پذيرفته شده و کمتر کشوري است که "مرگ از روی ترحم" يا مرگ با اجازه قبلي خود شخص قانوني باشد.

 

--------

 

پ.ن -1 : براي علي حمزه اي = چون در ادبيات ژورناليسيتي، "مطلب کيهاني" يه متلک محسوب ميشه (: ما طعنه شما رو به جان ميخريم دوست عزيز، اما بحث عصمت نيست بحث سواد حقوقي است.

 

پ.ن – 2 : براي رودابه = اصراري نداريم که همه چيز به تاييد حقوق دانان برسد !! اصرار اين است که هرچيز وقتي قابل اجرا در جامعه است که قانوني باشد.

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 8:20|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

     امروز که در قله ام فهمیدم...

     بالا نشستن لذت دارد

     اما

     به تنهائی اش نمی ارزد!

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت 13:18|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

در اوایل فروردین ماه سال جاری مطلبی از صبا راوی در سایت های خبری منتشر شد و به مقاله آقای توماس اردبرینک (Thomas Erdbrink) روزنامه نگار هلندی در NRC HANDELSBLAD و مصاحبه با خانم شیرین عبادی تحت عنوان معافیت همجنسگرایان پرداخته بود من بخشی از این مصاحبه را جهت انبساط خاطر دوستان تقدیم میکنم:

 

طبق گفته برنده جايزه صلح نوبل- شيرين عبادي- همجنسگرايان ايراني بدون مشکل مي‌توانند به ايران مراجعت کنند. "اگر من به قانون ايران نگاه کنم،‌ امکانش هست. دست کم در صورتي که توسط يک دادگاه در ايران ثابت نشده باشد که عمل دخول انجام گرفته. اگر دخول اثبات نشده باشد،‌ آنها براحتي امکان بازگشت دارند. حتي اگر در هلند اعلام کرده باشند که همجنسگرا هستند. آنها با اينکار هيچ قانوني را زير پا نگذاشته‌اند."

 

-------------------

 

پ.ن : ماده 5 قانون مجازات اسلام = هر ايراني يا بيگانه اي كه در خارج از قلمرو حاكميت ايران مرتكب يكي از جرائم شود و در ايران يافت شود و يا به ايران مسترد گردد طبق قانون مجازات جمهوري اسلامي ايران مجازات مي شود .

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت 14:26|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوست عزیز و همراه جاودان وبلاگ نرد جناب احمد رضا مطلبی رو برام ایمیل کردند که عیناً تقدیم میکنم تا من هم همراه شما بخونم. ضمن اینکه خیلی بابت وقتی که میگذارند و مطلب مینویسند ممنونم.

 

متاسفانه وقتی قوانین نوشته می‌‌شوند، یكسری پیش فرض ها كه به قدری طبیعی و لازم الاجرا هستند نگاشته نمی‌‌شوند ( همان چیزهایی كه بقول دوستمان Default For Men ) نگاشته می‌شوند. اولا عرض میكنم اینجا Men در واقع Human هستش نه صرفا مرد. قوانینی برای حفظ شخصیت خود انسان و جرائمی برای نقض آن وضع نمی‌شود. ولی این نا نوشته ها در روزگار كنونی كه شاهد مرگ اخلاقیات ( و شاید هم تغییر قبله اخلاقیات ) هستیم موجب گردیده تا بهترین بهانه برای تعرض به حقوق دیگری باشد. و حرفه شریف وكالت بیشتر از آنچه به احقاق حق بیاندیشد به ایجاد حق بپردازد.

در این مطلب دنبال نكات حقوقی كه در كتاب‌ها نگاشته شده نباشید. این‌ها نانوشته هاست كه در روحمان ثبت است.

 


متن کامل
نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 23:23|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از زماني که يادم مي آيد مردمي که مي ديديم براي هرچيز بزرگ و کوچکي در صف بودند...

صف شير!

صف بنزين!

صف برداشت پول از بانک!

صف نان!

صف محاکمه و تظلم خواهي!

صف راي دادن در انتخابات!

صف عبور و مرور (ترافيک)!

صف فيش موبايل!

صف خريد بليط سفرهاي نوروزي!

و...

اما اين صفي که در تصوير مي بينيد مربوط به مستراح! است در روز 13/01/85 در پارک طالقاني

 

بيچاره مردم!

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت 10:18|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

امروز در سایتی دیدم که به دختران پیشنهاد شده بود که در هنگام ازدواج این هفت شرط را به عنوان شروط ضمن عقد در عقدنامه خود ثبت کنند:

 

1- زوج به زوجه وكالت بلا عزل با حق توكيل به غير مي‌دهد تا زوجه در هر زماني كه بخواهد از جانب زوج اقدام به متاركه نموده و از قيد زوجيت خود را رها كند به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه.

2- زوجه اجازه دارد از هم اكنون هرگاه خواست به خارج از كشور برود و نياز به اجازه مجدد زوج ندارد. چه براي اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه و اين اجازه دائمي است.

3- زوجه حق ادامه تحصيل تا هر مرحله اي كه لازم بداند و در هر مكان و محلي كه ايجاب نمايد مخير است.

4- زوج ، زوجه را در انتخاب هر شغلي كه مايل باشد و هر كجا كه بتواند كار كند، مخير مي‌كند و اجازه مي‌دهد كه مشغول به كار شود.

5- زوج و زوجه متعهد مي‌شوند هنگام جدايي اعم از اينكه متاركه به درخواست مرد باشد يا به درخواست زن، كليه دارايی‌ كه بعد از ازدواج دائم زوجين به دست مي‌آورد بين آن ها به مناصفه تقسيم شود.

6- حق انتخاب مسكن و تعيين شهر يا محلي كه زندگي مشترك در آنجا ادامه پيدا كند با زوجه خواهد بود.

7- اگر در آينده زوجين داراي فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده زوجه باشد و در صورت خروج از كشور نيازي به اذن پدر ندارند.

 

----------------------------------------

 

اوایل تابستان 1384 بود دوستی جهت مشورت پیش من اومد و گفت که عروس خواسته شروطی تو عقدنامه اش قید بشه. اون شروط همین موارد فوق بود علاوه بر حق تصمیم جهت صاحب اولاد شدن و یا نشدن. از من خواست که راهنماییش کنم، منم بعد از این مقدمه ثابت که برای همه میگم (که من پرونده خانواده کار نکردم، کار هم نمی کنم! انگیزه ای هم ندارم که سوادم رو در مورد این شاخه از حقوق بیشتر کنم پس بهتر سراغ اهلش بری و...) بهش گفتم که تو «هیچ حقی» در زندگی نداری. به زودی می بینمت که از من در مورد طلاق می پرسی!! خیلی ناراحت شد و رفت، اتفاقا من رو هم عروسی اش دعوت کرد. زمزمه های اختلاف بعد از شش ماه به گوشم میرسه! هرچند جلوی من نمایش خوشبختی میاد. بازم مثل همیشه چندتا نکته میگم:

 

اول -  آنهایی که دم از حقوق زنان می زنند، خودشان مبلغ تبعیض هستند. والا دم از حقوق انسان می زدند!

 

دوم -  اولین باری که این شروط را می خواندم خیلی کلافه شدم! اما در دفعات بعد دیدم برخی از  این حقوق شرط شده برای مردان حق مفروض است (البته نه به این ولنگاری و بی حساب و کتابی که هم صنف محترم بنده شرط کرده اند) به حکم انصاف یک زن که به مراتب آسیب پذیر تر از مرد است برای تضمین زندگی خود چه باید بکند؟ جواب این سوال بی تردید شروط فوق نیست اما جای تامل دارد.

 

سوم – من به دخترهایی که تصمیم دارند ازدواج کنند پیشنهاد میکنم اگر نسبت به همسر آینده تان به میزانی شک دارید که می خواهید تضمین زندگی تان را در قواعد حقوقی بیابید حتما ازدواج نکنید! این شروط برای زندگی نکردن است نه زندگی کردن.

 

چهارم -  حقوق مجموعه ای از قواعد وضعی و اعتباری است. قصد ندارم در مورد قوت شروط یاد شده نظری بدهم اما این شروط آنچنان که به نظر می رسند دارای قوام نیست! این شروط خلاف مقتضی نیست که مبطل باشد اما برای ابطالشان استدلال هست.

 

پنجم -  قانون بر مبنای عاطفه نیست. حتی بر مبنای عدل مطلق هم نیست به همین سبب آنجایی که دیدید برای حل مشکل خود در زندگی مشترک نیاز به "قانون" دارید. یقین کنید که چیزی از زندگی مشترکتان باقی نمانده.

 

ششم – هنگام عقد دوازده شرط در قباله نکاح قید شده که معمولا همه دامادها که پای سفره می نشینند آن را امضا می کنند (امضاهای طولانی و معروفی که زیر فشار افکار عمومی راه فراری هم از آن نیست) قریب به اتفاق این شروط  حقوقی است که مرد به زن می دهد که برخی از مفاد آن در شروط فوق تکرار شده.

نوشته شده توسط | نرد | در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 و ساعت 0:18|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

نویسنده این وبلاگ در حادثه تروریستی ربوده شد

 

پ.ن : خبر تکمیلی...

نوشته شده توسط | نرد | در جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 19:49|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو همین یه ذره وقتی که مهیا شد و دسترسی به کامپیوتر و اینترنت داشتم سعی کردم تمام کامنتهای دوستان رو با دقت بخونم. یه عالمه گفتنی دارم که به جهت حفظ اختصار من هم چند تا اظهار نظر میکنم تا به محک نقد بزرگان تعیین عیار شود:

 

1-  یادداشت قبلی بر مبنای نظرات رودابه شکل گرفت. به همین خاطر هم کامنت رودابه رو چند بار خوندم اما باز هم بر سوالاتم اضافه شد. این جمله خیلی جای فکر داره که : « بدون اعتقاد به این ها فقط به یک چیز و اون هم خدا فکر کنه و با اون به آرامش برسه» . نمیشه راحت به نظر رودابه نقد وارد کرد. جای فکر داره. تلویحی گفته که انتظار ما از دین "آرامش" است و بعید هم نیست که درست باشه. نقل شده که شیطان زمانی که مکلف به سجده بر انسان شد به خداوند خطاب کرد که پروردگارا من را از این تکلیف معاف کن در عوض ترا چندین سال به فلان اوصاف عبادت می کنم. خداهم در پاسخ گفت عبادتی که چگونگی اش را تو تعیین کنی عبادت توست نه عبادت من! حال هم بحث همینه که راه تقرب به معبود را عابد تعیین میکنه یا معبود؟

2- عقیده دارم هر انسانی خدا را می پرستد! اما خدایان متعددی مورد پرستش قرار میگیرند. در کلی ترین تقسیم بندی ما دو خدا داریم : اول – خدایی که او ما را آفریده! دوم – خدایی که ما او را آفریدیم! خدای اول با عقل درک می شود و خدای دوم با نفس! به نظر عجیب و غریب هم از من به یادگار داشته باشید. من هیچ وقت در بحثهای عرفانی هم صحبت افراد مجرد و یا بدون تجربه عشق انسانی نمیشم (عمداً از عبارت عشق مجازی استفاده نمی کنم چون عشق مجاز ندارد)! معتقدم چنین افرادی خدا را در حد معشوق زمینی تنزل میدهند. خیلی زود به خدا میرسند چون جای آنکه خود را بالا ببرند، خدا را پایین می آورند. راز و نیاز پر سوز و گدازشان به گونه ای است که گویی با یک معشوق زمینی هم آغوشند. تقرب الی الله اینها با عشوه دخترکی (یا پسرک) از هم می پاشد و تنها آنچه از خدایشان می ماند اسبابی است برای رسیدن به معشوق جدید! این نمونه ای از خدای خود ساخته است. چنین خدایی چیزی بیش از یک مخدر نیست. به گمانم دوستانی که در پرستش خدا راه خودساخته ای دارند بیشتر به سوی خدای خودساخته خود پیش می روند تا خدای انسان ساز.

3- در مورد نظرات بقیه دوستان در یادداشت مستقلی گفتنی هست اما به جهت ارتباط بحث جمله ساقی هم چند تا جمله بحث انگیز گفته! (: یکی اینکه " هر کسی خود باید معرفت دینی پیدا نموده" که من در موردش نظر نمیدوم چون متوجه نشدم غرضش از "معرفت دینی" چیه!؟ خیلی اهمیت داره که ما چه بخشی از دین رو داریم شخصی می کنیم که باید " هرکس " برای خودش اون رو کسب کنه. نتایج این سوال بر بحثهایی مثل نبوت، ولایت، اجتهاد، مسئولیت اجتماعی دین و... تاثیر مستقیم داره. در ادامه یادداشت ساقی هم اومده که " در بیشتر موارد اگر عیمق فکر کنیم اینگونه نیست و آنچه دین می گوید با عقل و وجدان ما همراه می باشد" این عقیده در اندیشه اکثر متکلمین اینطور آمده که "کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل" یعنی نسبت عقل و شرع تساوی دیده شده. اما من با این نظر مخالفم و فراز دومش را غلط میدونم. اگر این رو هم توضیح بده خودش باب بحث خوبی است.

4-  از نظر من دین تکمله عقل است. هرگاه دین به گونه ای تفسیر شود که جایگزین عقل شود بی تردید این مخدر از دین چیزی بیش از "دال و یا و نون" ندارد.   

نوشته شده توسط | نرد | در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت 23:50|لینک |

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------